سيد علاء الدين محمد گلستانه
252
منهج اليقين (شرح نامه امام صادق ع به شيعيان) (فارسى)
رد كند ، خداى تعالى ، هزار نوع بدى را در دنيا و آخرت ، از او رد مىكند ، و اگر رد نكند و قدرت بر ردّش داشته باشد ، مثل گناه كسى خواهد داشت كه هفتاد مرتبه او را غيبت كرده باشد . « 1 » و مراد از بطلان روزه و نقض وضو ، ممكن است كه نقض كمال و كمىِ ثواب باشد ؛ زيرا كه نواقض وضو و مُفطرات روزه ، به موجب احاديث و ادلّه ، منحصر است در امور معيّنه . و كلينى رحمه الله در كافى و على بن ابراهيم در تفسير [ خود ] ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كردهاند كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : كسى كه به خداى تعالى و به روز قيامت ، ايمان داشته باشد ، بايد كه ننشيند در مجلسى كه در آن مجلس « 2 » ، امامى را سب كنند يا مؤمنى را غيبت كنند . « 3 » و ابن بابويه رضى الله عنه در امالى ، از نوف بِكالى روايت كرده كه گفت : حضرت امير المؤمنين عليه السلام فرمود : اجتناب كن از غيبت ؛ زيرا كه غيبت ، نانْخورش سگان جهنّم است . بعد از آن فرمود كه : اى نوف ! دروغ مىگويد كسى كه دعوى مىكند كه حلالزاده است و گوشت مردم مىخورد به غيبت كردن . « 4 » و ممكن است كه مراد از غيبت مردم در اين حديث ، بسيار كردنِ غيبت و از حد تجاوز نمودن باشد يا همه كس را غيبت كردن ، چنانچه جمعى غيبت كردن را صفت كمال قرار مىدهند و سخن هر كس مذكور شود ، عيبى براى او پيدا مىكنند . و ممكن است كه مراد ، غيبت كردن مؤمنان از راه دين باشد ، اگرچه اين احتمال ، خالى از بُعدى نيست . و ممكن است كه مراد ، غيبت نمودن با وجود آن باشد كه غيبت را حلال داند . [ امورى كه در آنها غيبت جايز است ] و بدان كه علما ، بعضى از افراد غيبت را استثنا نمودهاند . و شيخ زين الدين رحمه الله در رسالهء غيبت ، ده قِسم ذكر كرده كه بعضى از آنها محلّ خلاف و دليل بعضى محلّ تأمّل است . و از جملهء آنچه استثنا شده است ، شكايت كردن مظلوم است پيش كسى كه اميد رفع به وجهى از وجوه از او داشته باشد . ديگر ، غيبت كردن در مقام نهى از منكر كه خواهد آن كس « 5 » شنود « 6 » و ترك كند ، و اين قِسم ، وقتى جايز است كه شروط نهى از منكر ، متحقّق باشد و افشا كردن عيب را
--> ( 1 ) . همانجا . ( 2 ) . ج : - « مجلس » . ( 3 ) . الكافى ، ج 2 ، ص 377 ، ح 9 ؛ تفسير القمّى ، ج 1 ، ص 204 . ( 4 ) . الأمالى ، صدوق ، ص 278 ، ح 308 . ( 5 ) . ج : « شخص » . ( 6 ) . ب : « بشنود » .